برگرفته از دیدگاه خانم نانسی آلترمن که به هر دو بیماری افسردگی و سرطان پستان مبتلا بود.

بعد از اولین جلسه شیمی‌درمانی خیلی سعی کردم که خودم را نبازم. من سرطان پستان گرفته بودم اما از این بابت احساس شرمساری نمی‌کردم. همان موقع در حالی که چشمانم از اشک‌هایم خیس شده بود به این فکر کردم که من بیدی نیستم که با این بادها بلرزد.

من ۸ سال پیش از یک دوره افسردگی شدید جان سالم به در بردم و همین باعث می‌شد که به ادامه زندگی امید داشته باشم.

در حال حاضر پس از ۴ دوره شیمی درمانی و ۳۵ جلسه پرتودرمانی در مسیر بهبودی کامل هستم. در اینجا می‌خواهم ثابت کنم که سرطان پستان از افسردگی بهتر است؛ زیرا:

۱من در مبارزه با سرطان پستانم تنها نبودم. خانواده و اطرافیانم خیلی به من کمک می‌کردند تا حالم بهتر شود. دوستانم به خانه‌ام می‌آمدند و برایم آشپزی می‌کردند، من را برای معاینه به مطب پزشک می‌بردند و در تمیز کردن خانه کمکم می‌کردند.

وقتی که در افسردگی غرق می‌شدم فوق‌العاده احساس تنهایی می‌کردم. حتی همسرم هم زمانی که بی‌میلی و بی‌انگیزگی من را می‌دید تمایلی به کمک نشان نمی‌داد. من هیچ ایده‌ای نداشتم که چطور می‌توانم حالم را به شرایط قبل بازگردانم. من گم شده بودم و هیچ‌ کاری از دستم بر نمی‌آمد.

۲من از اینکه سرطان پستان داشتم احساس شرمندگی نمیکردم. اما افسردگی موجب شده بود که فکر کنم هیچکس من را دوست ندارد. هیچکس دقیقا نمی‌فهمد که چه حالی دارم. از اینکه مورد قضاوت دوستانم قرار می‌گرفتم خیلی احساس بدی داشتم. مثل این بود که درون یک بدن بیمار اسیر شده باشم.

شبیه مرده‌ای متحرک، صحبت کردنم به شدت بی‌هیجان بود. در آخر، زمانی که تصمیم گرفتم به زندگی‌ام پایان دهم خودم را در دادگاه دیدم. من هیچوقت به خاطر سرطان پستانم به دادگاه احضار نشدم!

۳سرطان پستان به هیج وجه مانع از فعالیتهای کاری من نشد. حتی تا الان هم در هیچ مصاحبه شغلی در رابطه با آن مورد سؤال قرار نگرفتم. اما افسردگی مغز را اشغال می‌کند. بعد از اینکه از خودکشی نجات پیدا کردم، همکارانم می‌گفتند که اگر کارفرما متوجه سابقه خودکشی تو شود ممکن است کارت را از دست بدهی.

اما زمانی که بعد از شیمی‌درمانی به محل کارم بازگشتم هیچکس در مورد غیبتم پرس و جو نکرد. با این حال همکارانم من را خیلی حمایت کردند تا از کارم عقب نمانم.

۴بسیاری از خدمات درمان پزشکی تحت پوشش بیمه قرار داشتند و از این بابت هزینه خیلی کمتری برای سرطانم متحمل شدم. اما روان‌درمانی‌ها تحت پوشش بیمه نبودند و هزینه سنگینی را پرداخت کردم، به طوری که واقعاً احساس درماندگی می‌کردم.

از طرفی به واسطه غربالگری‌های متعدد خیلی زود متوجه سرطانم شدم ولی تا مدت‌ها نمی‌دانستم که اسیر افسردگی هستم.

۵- جامعه در مورد سرطان پستان آگاهی خوبی دارد. رویدادهای داوطلبانه و برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی زیادی در مورد سرطان پستان اطلاع‌رسانی می‌کنند. اما به نسبت آگاهی‌رسانی‌ها پیرامون افسردگی اصلاً به چشم نمی‌آید.

 


 

۶-درد و رنجی که از طرف سرطان پستان بر من وارد می شد همیشگی نبود، ولی سایه سنگین افسردگی مدام احساس می شد. هیچ موقعی نبود که احساس کنم افسردگی کمرنگ شده یا بهبود پیدا کرده، بلکه مثل یک باتلاق روز به روز من را بیشتر غرق خود می‌کرد.

من حتی از عهده مدیریت کارهای روزمره‌ام هم برنمی‌آمدم. با افسردگی هر لحظه باید تلاش کرد تا زنده ماند.

همچنین بخوانید درباره : انرژی منفی و آدمهای منفی

۷- آمارها می‌گویند که نجات‌یافتگان از سرطان نسبت به افسردگی بیشتر هستند. در همین زمینه در سال ۲۰۱۵ حدود ۴۰۴۵۰ زن در آمریکا بر اثر سرطان سینه درگذشتند. با این حال نرخ مرگ و میر از سال ۱۹۸۹ به خصوص در زنان زیر ۵۰ سال کاهش یافته است.

این کاهش نتیجه پیشرفت راهکارهای تشخیصی و درمانی از طریق افزایش آگاهی و غربالگری بوده است. در مقابل ۹۰ درصد افرادی که خودکشی می‌کنند از نوعی اختلال روانی رنج می‌بردند. در سال ۲۰۱۴ کشور آمریکا شاهد ۴۲۷۷۳ مورد خودکشی بود.

من برای سال‌ها با سرطان سینه و افسردگی زندگی کردم و همچنان برای جلوگیری از عود آن‌ها داروهایم را مصرف می‌کنم.

اما بله، سرطان پستان بهتر از افسردگی بود.

 

فرشته بابایی کارشناس ارشد روانشناسی و مشاوره

 

 

دیدگاهی بنویسید